Roberto Bernardi هنرمند رئالیسم






مثلث برمودا

مثلث برمودا منطقه‌ای است وهم‌انگیز در شمال غربی اقيانوس اطلس ، که ادعا می‌شود صدها هواپیما و کشتی و همچنين بيش از هزار نفر به طور مرموزی در اين منطقه‌ی وحشت ناپدید شده‌اند ، بدون اینکه حتی یک جسد یا قطعه پاره‌ای از یک هواپیما یا کشتی مفقود شده ، به جا مانده باشد.

 

موقعیت جغرافیایی مثلث برمودا

 

نقشه جغرافيايی مثلث برمودا   مثلث برمودا (Bermuda Triangle) بر روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. رأس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا ۸۰ درجه است. (بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند؛ در این نقطه هیچ انحرافی در قطب‌نما محاسبه نمی‌شود.)

 

وین سنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده ، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند :

 

« یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد. »

 

مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن ۶ هواپیمای نیروی دریایی ، همراه با تمام سرنشینانشان ، در پنجم دسامبر ۱۹۴۵ کسب کرد. ۵ فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای مأموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز می‌کردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات به هوا برخاست ، اما هر شش هواپیما به طرز فوق‌العاده مشکوکی مفقود شدند.

 

آخرین پیامهای مخابره شده‌ی آنها با برج مراقبت ، حاکی از وضعیت غیر عادی ، عدم رؤیت خشکی ، از کار افتادن قطب‌نماها یا چرخش سریع عقربه آنها و اطمینان نداشتن از موقعیتشان بود. این در حالی بود که شرایط جوی برای پرواز مساعد بود و خلبانان و دیگر سرنشینان ، افرادی با تجربه و ورزیده بودند. با وجود مدت‌ها جستجو هیچ اثری از قطعه شکسته ، لکه روغن ، آثاری از اجسام شناور ، خدمه یا تجمع مشکوکی از کوسه‌ها دیده نشد. هیچ حادثه‌ای - چه قبل و چه بعد از آن - تا این حد حیرت‌آورتر از ناپدید شدن دسته جمعی هواپیماهای مذکور نبوده است. در حوادثی مشابه در این منطقه قایق‌ها و کشتی‌هایی مفقود شده‌اند (قربانیان مثلث برمودا) ؛ در برخی موارد هم فقط خدمه و سرنشینان ناپدید گشته‌اند.

 

منطقه وحشت

 

همه روزه هواپیماهای متعددی بر فراز مثلث برمودا پرواز می‌کنند. کشتی‌های بزرگ و کوچک در آب‌های آن در حال ترددند و افراد زیادی برای بازدید به این منطقه مسافرت می‌کنند ، بدون آنکه اتفاقی بیافتد. از طرف دیگر ، در دریاها و اقیانوس‌ها در سراسر دنیا ، کشتی‌ها و هواپیماهای زیادی مفقود شده و می‌شوند؛ پس چرا فقط مثلث برمودا از بقیه مناطق تفکیک شده است. علت این است که اولا هیچ امیدی برای یافتن حتی اثر و نشانه‌ای وجود ندارد ، ثانیا در هیچ منطقه دیگر چنین ناپدید شدن‌های بی دلیل ، بی‌شمار و نامعلومی روی نداده و به این خوبی ثبت نشده است.

 

مشاهدات و گزارشات

 

- در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاه‌های مبدأ و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند ، که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربه‌های قطب‌نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه‌آلودی - آن هم در روز صاف و آفتابی - و یا تغییراتی غیر عادی در آب‌هايی که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند (بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع)

 

- این پیامها رفته رفته ضعیف‌تر و غیرقابل تشخیص‌تر شده و یا سریعا قطع شده‌اند. دقیقا مثل این که چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده ، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شده‌اند. در برخی موارد گزارشات حاکی از آن بوده که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح رؤیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا ، که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.

 

- در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده‌اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاه‌ها و سایر ابزارهای قایق‌های ناظر از کار افتاده بودند ، که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع به کار کرده‌اند.

 

- در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید : « خطری همانند یک خنجر هم اکنون به سرعت می‌آید ... ما نمی‌توانیم فرار کنیم ... » ؛ در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود ، کشتی ناپدید شد.

 

علل واقعه

 

یکی از علت‌های کشف شده - که در مدل آزمایشگاهی به اثبات رسیده است - در مورد وقوع زلزله و خروج گازهایی از زمین می‌باشد ، که در هنگام عبور کشتی‌ها باعث فرو رفتن کشتی به اعماق آب می‌گردد؛ ولی در مورد هواپیماهایی که از آن محل عبور کردند و ناپدید شدند خروج همین گازها از آب به سمت بالا باعث پایین کشیده شدن هواپیماها به سمت آب می‌شود که در صورت عدم کنترل ، هواپیما به داخل آب سقوط می‌کند ، ولی در مدل آزمایشی آن ، این مسأله در صورتی قابل حل است که هواپیما به این محل آشنا بوده و توانایی گرفتن دوباره ارتفاع را در صورت کم شدن ناگهانی آن داشته باشد. همچنین در مورد پیدا نشدن اجساد هواپیماها یا کشتی‌ها می‌توان گفت تعدادی از موارد ناپدید شده در اعماق دریا کشف شده است ، که نمونه‌های کشفی با نمونه‌های غرق شده کاملا تطبیق دارد.

 

۱- علل فرضی طبیعی

 

جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا ، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی ، گوی‌های آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها می‌شود ، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتی‌ها و مفقود شدن آنها در آب می‌شود ، قرار گرفتن تحت تأثیر نیرویی مغناطیسی و اختلالات امواج الکترومغناطیسی (ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتی‌های متعدد در یک منطقه نیست.)

 

۲- علل فرضی غیر طبیعی

 

دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیردریایی یا بشقاب پرنده‌هایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسان‌ها به کره زمین آمده‌اند.

 

یکی از عجیب‌ترین پیشنهادات در این مورد به وسیله ادگار کایس (پیشگو و روانکاو و حکیم در دهه پنجم قرن بیست) ارائه شده است. به عقیده وی قرن‌ها قبل از کشف اشعه لیزر ، بومیان سواحل اقیانوس اطلس از کریستال به عنوان یک منبع انرژی و قدرت استفاده می‌کردند. به نظر کاین نوعی نیروی شیطانی القا شده از سوی آنها ، در عمق یک مایلی در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخی مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسایل الکتریکی کشتی‌ها ، هواپیماها و در نهایت نابودی آن‌ها می‌گردد.

 

نظریه و توضیحات کوشچه

 

لارنس دیوید کوشچه - محقق دانشگاه ایالت آریزونا - در سال ۱۹۷۵ با انتشار کتابی به نام « اسرار مثلث برمودا برملا شد » اولین نظریه مخالف در این زمینه را منتشر نمود. تحقیقات وی در این کتاب شماری از اطلاعات نادرست و ناسازگار در مقاله بلیتزر را برملا نمود. وی در این کتاب به وجود ناسازگاری‌های زیادی در گزارشات بلیتزر اشاره نمود و گفته‌های وی از زبان شاهدان عینی ، افراد زنده مانده در حوادث و همچنین تمامی انسانهای درگیر را نادرست و غیر واقعی بیان نمود. وی بیان نمود که بسیاری از اطلاعات مهم در مقاله بلیتزر از قلم افتاده است و به هیچ وجه کاملا بررسی نشده است. به عنوان مثال در داستان بلیتزر در مورد مفقود شدن قایق معروفی که قصد داشت دور دنیا حرکت کند و سرنشین آن دونالد کروهرست ، بلیتزر به اسرار آمیز بودن این داستان اشاره نموده است ، در حالی که شواهد روشنی در مورد دلایل مفقود شدن وی در دسترس است و یا همچنین در مورد کشتی حمل زغال‌سنگ - که بلیتزر آن را این طور بیان نمود : کشتی مزبور سه روز پس از ترک بندری در اقیانوس اطلس مفقود شده و دیگر هیچ ردپایی از آن یافت نشد - مى‌گوید که در گزارشات واقعی ، یک کشتی با همین نام از بندری در اقیانوس آرام حرکت نموده است. همچنین کوشچه معتقد بود که درصد زیادی از حوادثی که به نام اسرار مثلث برمودا یاد شده ، کاملا خارج از منطقه مثلث برمودا اتفاق افتاده است و در اغلب موارد راه اثبات این مدعا بسیار ساده بوده است. وی با جستجو در مقالات چاپ شده در روزنامه‌های وقت و همچنین اطلاع از وضع هوای گزارش شده در آن روز توانست وجود مغایرات در داستان‌های بیان شده در مورد اسرار مثلث برمودا را برملا سازد.

 

نتیجه گیری‌های کوشچه

 

- شمار کشتی‌ها و هواپیماهای مفقود شده در این گزارشات در مقایسه با شمار کشتی‌ها و هواپیماهای مفقود شده در دیگر مناطق اقیانوس ، به هیچ وجه زیادتر نبوده است.

 

- طوفان‌های استوایی و گرمسیری بسیاری در این مناطق گزارش شده است و شمار گمشدگان در این گزارشات با توجه به تعداد این طوفان‌ها نامتناسب ، عجیب یا اسرار آمیز نمی‌باشد. (بلیتزر و نویسندگان دیگر در مقالات خود اشاره‌ای به این واقعیت ننموده‌اند.)

 

- اعداد و ارقام بیان شده در این گزارشات و تحقیقات آشفته اغراق آمیز است. کشتی‌ها و قایق‌هایی مفقود گزارش می‌گردند که بالاخره به بندرها بازگشته بودند - البتــه با اندكی تأخیـــر - و این موضوع گزارش نشده است.

 

- برخی از این گزارشات در مورد مفقودین در واقع هیچگاه اتفاق نیفتاده‌اند؛ به طور مثال حادثه‌ای با عنوان سقوط هواپیما گزارش شده که مدعاست هواپیمایی مسافربری ، در سال ۱۹۳۷ از بندر دیتونا در فلوریدا در مقابل چشم صدها شاهد عینی پرواز نموده و در مثلث برمودا سقوط کرده است ، در حالی که در روزنامه‌هاى محلی آن زمان ، هیچ نوشته‌ای در اثبات این مدعا یافت نمی‌شود.

 

نتیجه گیری کلی کوشچه در مورد افسانه مثلث برمودا

 

افسانه‌ها و داستان‌هایی که به عنوان اسرار مثلث برمودا وجود دارد ، توسط نویسندگانی منتشر شده که عمدا یا سهوا با داشتن تصورات نادرست ، دلایل و مستندات ناقص و یا همچنین با پیروی از احساسات نادرست ، سعی در نوشتن آن‌ها نموده‌اند و این مقالات جعلی و تصنعی می‌باشند.

 

مدلین رسبورتگارف - دانشمند و محقق ایتالیایی قرن بیستم - نیز در مورد بروز حوادث غیر عادی و خارق‌العاده در این منظقه ، پس از تحقیقات زیاد به این نتیجه رسیده است که اغلب حوادث یاد شده در این منطقه تنها اغراق آمیز نشان دادن برخی حوادث عادی بوده‌ ست؛ برای مثال کشتی فرانسوی BHG3566 ، که در سال ۱۹۷۷ در این منطقه ناپدید شد ، دو روز بعد در بندر ریجسرا دیده شد و شواهد به مدت کوتاهى از گم شدن این کشتی حکایت می‌کرد ، در حالی که هنوز هم برخی نویسندگان از این حادثه با نام کشتی وحشت یاد می‌کنند و بر این باورند که این کشتی در منطقه مثلث برمودا از بین رفته است و در تسخیر ارواح می‌باشد.

 

گذشته و آینده برمودا

 

به نظر می‌رسد که این منطقه طی زمان‌های متمادی گذشته نیز در افسانه‌ها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین « دریایی از مقبره‌ها » ، « مثلث شیطان » ، « مثلث مرگ » ، « دریای بدبختی » ، « گورستان آتلانتیک » نامیده می‌شده است.

 

شومی و بدشگونی مثلث برمودا حتی در عصر فضا نیز باعث تعجب انسان‌هایی چون کریستف کلمب و فضانوردان آپولو 13 - که یکی کاشف در زمین و دیگری در فضاست - شده است.

 

اینکه چرا وقایع عجیب این منطقه گزارش نمی‌شود شاید به دلیل ایجاد رعب و وحشت عمومی باشد ، و شاید هم به خاطر معلوم نبودن دلیل اصلی این وقایع ، اتفاقات مربوطه بازتاب نمی‌یابد. البته در اغلب گزارشات ارائه شده سانسورهایی وجود دارد که اصل وقایع را سرپوشیده نگه می‌دارد.

 

متن اهنگ Feel از Robbie Williams

Come on hold my hand,
I wanna contact the living.
Not sure I understand,
This role I’ve been given.
I sit and talk to god
And he just laughs at my plans,
My head speaks a language, I don’t understand.
I just wanna feel real love,
Feel the home that I live in.
Cause I got too much life,
Running through my veins, going to waste.
I don’t wanna die,
But I aint keen on living either.
Before I fall in love,
I’m preparing to leave her.
I scare myself to death,
That’s why I keep on running.
Before I’ve arrived, I can see myself coming.
I just wanna feel real love,
Feel the home that I live in.
Cause I got too much life,
Running through my veins, going to waste.
And I need to feel, real love
And a life ever after.
I cannot get enough.
I just wanna feel real love,
Feel the home that I live in,
I got too much love,
Running through my veins, going to waste.
I just wanna feel real love,        In a life ever after
There’s a hole in my soul,
You can see it in my face, its a real big place.
Come and hold my hand,
I wanna contact the living,
Not sure I understand,
This role I’ve been given
Not sure I understand.

شعر در دور دست از شاملو

در دوردست، آتشی اما نه دودناک
در ساحلِ شکفته‌یِ دريایِ سردِ شب
پُرشعله می‌فروزد.

آيا چه اتفاق؟
کاخی است سربلند که می‌سوزد؟
يا خرمنی ــ که مانده ز کينه
در آتشِ نفاق‌ــ؟

هيچ اتفاق نيست!

در دوردست، آتشی اما نه دودناک
در ساحلِ شکفته‌یِ شب شعله‌می‌زند،
وين‌جا، کنارِ ما، شبِ هول است
در کارِ خويش گرم
وز قصه باخبر.
او را لجاجتی است که، با هر چه پيشِ دست،
رویِ سياه را
سازد سياه‌تر.

 

آری! در اين کنار
هيچ اتفاق نيست:

در دور دست آتشی اما نه دودناک،

متن اهنگ زیبای Make You Feel My Love از Adele

When the rain is blowing in your face,
And the whole world is on your case,
I could offer you a warm embrace
To make you feel my love.

When the evening shadows and the stars appear,
And there is no one there to dry your tears,
I could hold you for a million years
To make you feel my love.

I know you haven't made your mind up yet,
But I would never do you wrong.
I've known it from the moment that we met,
No doubt in my mind where you belong.

I'd go hungry; I'd go black and blue,
I'd go crawling down the avenue.
No, there's nothing that I wouldn't do
To make you feel my love.

The storms are raging on the rolling sea
And on the highway of regret.
Though winds of change are throwing wild and free,
You ain't seen nothing like me yet.

I could make you happy, make your dreams come true.
Nothing that I wouldn't do.
Go to the ends of the Earth for you,
To make you feel my love

شعری از حمید مصدق

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با وجود تو

شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

من به بی سامانی ، باد را می مانم

من به سرگردانی ، ابر را می مانم

من به آراسته گی خندیدم

منه ژولیده به آراسته گی خندیدم

سنگ طفلی  اما

خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت

قصه ی بی سر و سامانی من

باد با برگ درختان می گفت

باد با من می گفت :

" چه تهی دستی مرد ! "

ابر باور می کرد

من در آئینه رُخ خود دیدم

و به تو حق دادم

آه ... می بینم ، میبینم

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی

من چه دارم که تو را در خور ؟!

هیچ !

من چه دارم که سزاوار تو ؟!

هیچ !

تو همه هستی من

هستی من

تو همه زندگی من هستی

تو چه داری ؟! .... همه چیز

تو چه کم داری ؟! ...هیچ !

بی تو در می یابم

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم را

کاهش جان من ، این شعر من است

آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

نه .... دریغا ، هرگز

کاشکی شعر مرا می خواندی !!!

شعر با چشم ها از شاملو

با چشم‌ها
 ز حيرتِ اين صبحِ نابه‌جای

خشکيده بر دريچه‌یِ خورشيدِ چارتاق
بر تارکِ سپيده‌یِ اين روزِ پابه‌زای،
دستانِ بسته‌ام را،
آزاد کردم از
زنجيرهایِ خواب.

 

فرياد برکشيدم:
 

«ــ‌
اينک
 چراغِ معجزه
  مردم!
 تشخيصِ نيم‌شب را از فجر
 در چشم‌هایِ کوردلی‌تان
 سويی به جای اگر
 مانده‌ست آن‌قدر،
 تا
 از کيسه‌تان نرفته تماشا کنيد خوب
 در آسمانِ شب
 پروازِ آفتاب را!
 با گوش‌هایِ ناشنوايی‌تان
 اين طُرفه بشنويد:
 در نيم‌پرده‌یِ شب
 آوازِ آفتاب را!»

 

 

«ــديديم
  (گفتند خلق، نيمی)
 پروازِ روشن‌اش را. آری!»

 

نيمی به شادی از دل
فرياد برکشيدند:

 

«ــبا گوشِ جان شنيديم
 آوازِ روشن‌اش را!»

 

باری
من با دهانِ حيرت گفتم:
 

«ــ
ای ياوه
 ياوه
  ياوه،
   خلايق!
 مست‌ايد و منگ؟ يا به‌تظاهر
 تزوير می‌کنيد؟
 از شب هنوز مانده دو دانگی.
 
ور تائب‌ايد و پاک و مسلمان
 نماز را
 از چاوشان نيامده بانگی!»

 

هر گاوگندچاله دهانی
آتش‌فشانِ روشنِ خشمی شد:

 

«ــاين گول بين که روشنی‌یِ آفتاب را
 از ما دليل می‌طلبد.»

 

توفانِ خنده‌ها...

 

«ــ
خورشيد را گذاشته،
 می‌خواهد
 با اتّکا به ساعتِ شماطه‌دارِ خويش
 
بيچاره خلق را متقاعدکند
 که شب
 از نيمه نيز برنگذشته‌ست.»

 

توفانِ خنده‌ها...

من
درد در رگان‌ام
حسرت در استخوان‌ام
 

چيزی نظيرِ آتش در جان‌ام
 پيچيد.
سرتاسرِ وجودِ مرا
 گويی

چيزی به‌هم‌فشرد
تا قطره‌يی به تفته‌گی‌یِ خورشيد
جوشيد از دو چشم‌ام.
از تلخی‌یِ تمامی‌یِ درياها
در اشکِ ناتوانی‌یِ خود ساغری زدم.

 

آنان به آفتاب شيفته‌بودند
زيرا که آفتاب
تنهاترين حقيقت‌ِشان بود
احساسِ واقعيت‌ِشان بود.
با نور و گرمی‌اش
مفهومِ بی‌ريایِ رفاقت بود
با تابناکی‌اش
مفهومِ بی‌فريبِ صداقت بود.
 

(ای کاش می‌توانستند
 از آفتاب ياد بگيرند
 که بی‌دريغ باشند
 در دردها و شادی‌هاشان
 حتا
 با نانِ خشک‌ِشان.ــ
 و کاردهای‌ِشان را
 جز از برایِ قسمت کردن
 بيرون نياورند.)

 

 
افسوس!
 آفتاب

مفهومِ بی‌دريغِ عدالت بود و
آنان به عدل شيفته بودند و
 

اکنون
 با آفتاب‌گونه‌يی
  آنان را
اين‌گونه
 دل
  فريفته‌بودند!

 

ای کاش می‌توانستم
خونِ رگانِ خود را
 
من
  قطره
  قطره
  قطره
   بگريم

تا باورم کنند.

 

ای کاش می‌توانستم
 ــ يک لحظه می‌توانستم ای کاش‌ــ

بر شانه‌هایِ خود بنشانم
اين خلقِ بی‌شمار را،
گِردِ حبابِ خاک بگردانم
تا با دو چشمِ خويش ببينند که خورشيدِشان کجاست
و باورم کنند.

 

ای کاش
می‌توانستم!

1347

زندگی نامه کرت کوبین

کرت دانلد کوبین (به انگلیسی: Kurt Donald Cobain) (۱۹۹۴ -۱۹۶۷) خواننده و نوازندهٔ گیتار اهل آمریکا و بنیانگذار گروه نیروانا بود. از کرت کوبین به‌عنوان «صدای نسل‌اش» یاد می‌کنند.

ادامه نوشته

حفره امنیتی در قسمت اس ام اس های اپل !

در روز جمعه یک هکر ادعا کرد که یک حفره امنیتی در قسمت پیام‌های کوتاه آیفون وجود دارد که می‌تواند آیفون را در این رابطه آسیب پذیر کند.

به گفته‌ی این هکر این حفره از همان ابتدای ارائه‌ی آیفون در آن وجود داشته است و اکنون نیز در نسخه‌ی بتای iOS 6 این حفره برطرف نشده است، اما این حفره چیست؟

 

برطبق اصول در گوشی‌هایی مانند آیفون یک ویژگی وجود دارد که کسی که پیامکی را می‌فرستد می‌تواند یک شماره‌ای را تعیین کند که پاسخ پیامک به آن شماره ارسال شود که این شماره می‌تواند با شماره اصلی متفاوت باشد.

 

در حالت عادی کسی که این پیام را دریافت می‌کند می‌تواند هم شماره اصلی و هم شماره‌ای را که جواب پیام برای آن ارسال می‌شود را مشاهده کند، اما اگر از امکانات پیامکی آیفون استفاده کنید به نظر می‌رسد پیام از طرف همان شماره‌ای که قصد ارسال جواب را به آن دارید آمده است در حالی که شماره اصلی شخص فرستنده پنهان شده است.

 

این بدان معنی است که یک هکر به راحتی می‌تواند به یک کاربر آیفون یک پیام کوتاه ارسال کند و وانمود کند که این پیامک از سوی بانک یا هر منبع قابل اعتماد دیگری ارسال شده است و از شخص گیرنده اطلاعات شخصی او را بخواهد و یا او را دعوت کند تا به یک وب‌سابت ازقبل تعیین شده یرود و اطلاعات خود را در آن وارد کند.

 

این هکر به نام Pod2g  است که آین مشکل را severe نامیده‌است و به اپل هشدار داده‌ که قبل از ارائه iOS 6 به رفع این مشکل اقدام کند و تا آن زمان پیشنهاد داده‌ که اگر پیامکی از طرف منیع غیر قابل اعتمادی دریافت کرده‌اید به آن پاسخ ندهید.

مکتب کوبیسم !

حجم‌گرایی یا کوبیسم (به فرانسوی: Cubisme) یکی از سبک‌های هنری است. کوبیسم در فاصله سال‌های ۱۹۰۷ تا ۱۹۰۸ به عنوان سبکی جدی در نقاشی و تا حد محدودتری در تندیس‌گری ظهور کرد، که از نقاط عطف هنر غرب به شمار می‌آید.


آکورد اهنگ 10:30 از مازیار فلاحی

 Dm  A    F       C          Bb  Dm
          لا لا لا لا اووو لا لا لا 

                      C     F            Bb                                              F                   

کاشکی چشمامو میبستم کاشکی عاشقت نبودم ... اما هستم ...

Dm         C                                                          Gm
کاش ندونی بیقرار ام کاش اصلا دوست نداشتم... اما دارم ...
           
Bb                                                      C 
کاش ندونی که دلم واسه چشات پر میزنه کاش ندونی که میاد هر روز بهت سر میزنه
Dm                             C
کاشکی بارون غمت منو میبرد
          
Bb                                                        C
کاش ندونی که نگاهم خیره مونده به نگاهت کاش ندونی که همیشه موندگارم چشم به راهت 
Dm                                         C

کاشکی احساسمو عشقت دیگه میمرد
           
C      F          Bb                                              F                    
کاش گلاتو میسوزوندم کاش میرفتم نمیموندم... اما موندم ...
Dm          C                                                        Gm
کاش یکم بارون بگیره کاش فراموشت کنم من... اما دیره ...

شعر زندگی از سهراب سپهری

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم:
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

شعر ترانه از ه الف سایه

تا تو با منی زمانه با من است
 بخت و کام جاودانه با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ
 شور و شوق صد جوانه با من است
 یاد دلنشینت ای امید جان
 هر کجا روم روانه با من است
ناز نوشخند صبح اگر توراست
 شور گریه ی شبانه با من است
 برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست
 رقص و مستی و ترانه با من است
 گفتمش مراد من به خنده گفت
 لابه از تو و بهانه با من است
 گفتمش من آن سمند سرکشم
 خنده زد که تازیانه با من است
 هر کسش گرفته دامن نیاز
 ناز چشمش این میانه با من است
 خواب نازت ای پری ز سر پرید
 شب خوشت که شب فسانه با من است

شعر مه از شاملو

بيابان را، سراسر، مه گرفته‌ست.
چراغِ قريه پنهان است
موجی گرم در خونِ بيابان است
 
بيابان، خسته
  لب‌بسته
    نفس‌بشکسته
      در هذيانِ گرمِ مه، عرق‌می‌ريزدش آهسته
        از هر بند.

 

 
«ــ بيابان را سراسر مه گرفته‌ست. [می‌گويد به خود، عابر]
  سگانِ قريه خاموش‌اند.
  در شولایِ مه پنهان، به خانه می‌رسم. گُل‌کو نمی‌داند. مرا ناگاه در درگاه می‌بيند. به چشم‌اش قطره‌اشکی بر لب‌اش لب‌خند، خواهد گفت:
«ــ بيابان را سراسر مه گرفته‌ست... با خود فکرمی‌کردم که مه گر هم‌چنان تا صبح می‌پاييد مردانِ جسور از خفيه‌گاهِ خود به ديدارِ عزيزان بازمی‌گشتند.»

 

 
بيابان را
  سراسر
    مه گرفته‌ست.

چراغِ قريه پنهان است، موجی گرم در خونِ بيابان است.
 

بيابان، خسته لب‌بسته نفس‌بشکسته در هذيانِ گرمِ مه
  عرق‌می‌ريزدش آهسته از هر بند...
1332

شعر زیبای ای شب از نیما !

ا ی شب
ه
ان ای شب شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش ؟
یا چشم مرا ز جای برکن
یا پرده ز روی خود فروکش
یا بازگذار تا بمیرم
کز دیدن روزگار سیرم

دیری ست که در زمانه ی دون
از دیده همیشه اشکبارم
عمری به کدورت و الم رفت
تا باقی عمر چون سپارم
نه بخت بد مراست سامان
و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان
چندین چه کنی مرا ستیزه
بس نیست مرا غم زمانه ؟
دل می بری و قرار از من
هر لحظه به یک ره و فسانه
بس که شدی تو فتنه ای سخت
سرمایه ی درد و دشمن بخت
این قصه که می کنی تو با من
زین خوبتر ایچ قصه ای نیست
خوبست و لیک باید از درد
نالان شد و زار زار بگریست
بشکست دلم ز بی قراری
کوتاه کن این فسانه ،‌باری
آنجا که ز شاخ گل فرو ریخت
آنجا که بکوفت باد بر در
و آنجا که بریخت آب مواج
تابید بر او مه منور
ای تیره شب دراز دانی
کانجا چه نهفته بد نهانی ؟
بود ست دلی ز درد خونین
بود ست رخی ز غم مکدر
بو د ست بسی سر پر امید
یاری که گرفته یار در بر
کو آنهمه بانگ و ناله ی زار
کو ناله ی عاشقان غمخوار ؟
در سایه ی آن درخت ها چیست
کز دیده ی عالمی نهان است ؟
عجز بشر است این فجایع
یا آنکه حقیقت جهان است ؟
در سیر تو طاقتم بفرسود
زین منظره چیست عاقبت سود ؟
تو چیستی ای شب غم انگیز
در جست و جوی چه کاری آخر ؟
بس وقت گذشت و تو همانطور
استاده به شکل خوف آور
تاریخچه ی گذشتگانی
یا رازگشای مردگانی؟
تو آینه دار روزگاری
یا در ره عشق پرده داری ؟
یا دشمن جان من شدستی ؟
ای شب بنه این شگفتکاری
بگذار مرا به حالت خویش
با جان فسرده و دل ریش

بگذار فرو بگیردم خواب
کز هر طرفی همی وزد باد
وقتی ست خوش و زمانه خاموش
مرغ سحری کشید فریاد
شد محو یکان یکان ستاره
تا چند کنم به تو نظاره ؟
بگذار بخواب اندر آیم
کز شومی گردش زمانه
یکدم کمتر به یاد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار که چشم ها ببندد
کمتر به من این جهان بخندد

شعر اغاز از شاملو !

آغاز

 
بی‌گاهان
 به غربت

به زمانی که خود درنرسيده‌بودــ

 

چنين زاده‌شدم در بيشه‌یِ جانوران و سنگ،
 

و قلب‌ام
 در خلاء

تپيدن آغازکرد.

 

گهواره‌یِ تکرار را ترک‌گفتم
 
در سرزمينی
 بی‌پرنده و بی‌بهار.

 

نخستين سفرم بازآمدن بود از چشم‌اندازهایِ اميدفرسایِ ماسه و خار
بی‌آن که با نخستين قدم‌هایِ ناآزموده‌یِ نوپايی‌یِ خويش به راهی دور رفته‌باشم.

نخستين سفرم
بازآمدن بود.

 

دوردست
اميدی نمی‌آموخت.

 

لرزان
 بر پاهایِ نو راه
  رو در افقِ سوزان ايستادم.

دريافتم که بشارتی نيست
چرا که سرابی در ميانه بود.

 

دوردست اميدی نمی‌آموخت.
دانستم که بشارتی نيست:
 
اين بی‌کرانه
 زندانی چندان عظيم بود
  که روح

از شرمِ ناتوانی
 

در اشک
 پنهان‌می‌شد.

 

فروردينِ1341

داستان های کوتاه از شیخ اجل سعدی !

درویشی مستجاب الدعوة در بغداد پدید آمد حجاج یوسف را خبر کردند بخواندش و گفت دعای خیری بر من کن. گفت خدایا جانش بستان گفت از بهر خدای این چه دعاست گفت این دعای خیرست ترا و جمله مسلمانان را
ای زبردست زیر دست آزار گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری مردنت به که مردم آزاری


***

یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید از عبادت‌ها کدام فاضل تر است گفت تو را خواب نیم روز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.
ظالمی را خفته دیدم نیم روز گفتم این فتنه است خوابش برده به
وآنکه خوابش بهتر از بیداری است آن چنان بد زندگانی مرده به


***

آورده‌اند که نوشین روان عادل را در شکار گاهی صید کباب کردند و نمک نبود غلامی به روستا رفت تا نمک آرد نوشیروان گفت نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد گفتند از این قدر چه خلل آید گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی بر آورند غلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ بر سیخ

شعری از سیمین بهبهانی !

خیال منی

چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی

چو جان، ‌نهان شده در جسم پر ملال منی

چنین که می‌گذری تلخ بر من، از سر قهر

گمان برم که غم‌انگیز ماه وسال منی

خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام

لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی

ز چند و چون شب دوریت چه می‌پرسم

سیاه‌چشمی و خود پاسخ سؤال منی

چو آرزو به دلم خفته‌ای همیشه و حیف

که آرزوی فریبنده‌ی محال منی

هوای سرکشی‌ای طبع من، ‌مکن! که دگر

اسیر عشقی و مرغ شکسته‌بال منی

ازین غمی که چنین سینه‌سوز سیمین است

چه گویمت؟ که تو خود باخبر ز حال منی

تصاویری چند از زيگورات چغازنبيل !

چُغازَنبیل نیایشگاهی باستانی‌است که در زمان عیلامی‌ها و در حدود ۱۲۵۰ پیش از میلاد ساخته شده‌است. چغازنبیل بخش به‌جامانده از شهر دوراونتش است.

این سازه در ۱۹۷۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو جای‌گرفت.


شعر من اینجا بس دلم تنگ است از اخوان !

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که میبینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است

 

بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند

گرفته کوله بار زاد ره بر دوش

فشرده چوبدست خیزران در مشت

گهی پرگوی و گه خاموش

در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند

  ما هم راه خود را می کنیم آغاز



سه ره پیداست

نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر

حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر


نخستین : راه نوش و راحت و شادی

به ننگ آغشته ، اما رو به شهر وباغ و آبادی


دو دیگر : راه نیمش ننگ ، نیمش نام

اگر سر برکنی غوغا ، وگر دم در کشی آرام


سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام

من اینجا بس دلم تنگ ست

و هر سازی که می بینم بد آهنگ ست

بیا ره توشه بر داریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان ** هر کجا ** آیا همین رنگ ست ؟



تو دانی کین سفرهرگز به سوی آسمانها نیست

سوی بهرام ، این جاوید خون آشام

سوی ناهید ، این بد بیوه گرگ قهوه بی غم

که می زد جان شومش را به جان *حافظ* و *خیام*

و می رقصید دست افشان و پا کوبان بسان دختر کولی

و اکنون می زند با ساغر * مک نیس *  یا * نیما *

و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما

سوی اینها و آنها نیست

بسوی پهن دشت بی خداوندیست

که با هر جنبش نبضم

هزاران اخترش پژمرده و پرپر بخاک افتند


بهل کین آسمان پاک

چراگاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد

که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند

کان خوبان ، پدرشان کیست ؛ و یا سود و ثمرشان چیست ؟


بیا ره توشه بر داریم

قدم در راه بگذاریم


بسوی سرزمینهایی که دیدارش

بسان شعله آتش

دواند در رگم خون نشیط زنده بیدار

نه این خونی که دارم؛ پیر و سرد و تیره و بیمار

چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم

که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم

کشاند خویشتن را ، همچو مستان دست بر دیوار

بسوی قلب من ، این غرفه با پرده های تار

و می پرسد ، صدایش ناله ای بی نور


کسی اینجاست ؟

هلا ! من با شمایم ، های ! ... میپرسم کسی اینجاست ؟

کسی اینجا پیام آورد ؟

نگاهی ، یا که لبخندی ؟

فشار گرم دست دوست مانندی ؟


و می بیند صدایی نیست ، نور آشنایی نیست

حتی از نگاه مرده ای هم رد پایی نیست


صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ

ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ

وز آن سو می رود بیرون ، بسوی غرفه ای دیگر

بامیدی که نوشد از هوای تازه آزاد

ولی آنجا حدیث بنگ و افیونست

از اعطای درویشی که می خواند

** جهان پیرست و بی بنیاد ، از این فرهاد کش فریاد...**


وز آنجا می رود بیرون ، به سوی جمله ساحلها

پس از گشتی کسالت بار

بدآنسان

 باز می پرسد

سر اندر غرفه با پرده های تار

** کسی اینجاست ؟ **

و می بیند همان شمع و همان نجواست


که می گوید بمان اینجا

که پرسی همچو آن پیر بدرد آلوده مهجور

خدایا

** به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟ **



بیا ره توشه بر داریم

قدم در راه بگذاریم

کجا ؟ هر جا که پیش آید

بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما

زند بر پرده شبگیرشان تصویر

بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید : زود

وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد : دیر


کجا ؟ هر جا که پیش آید

بآنجایی که می گویند

چو گل روییده شهری روشن از دریای تر دامان

و در آن چشمه هایی هست

که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن

و می نوشد از آن مردی که می گوید :

 چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی

کز آن گل کاغذین روید ؟


بآنجایی که می گویند روزی دختری بودست

که مرگش نیز چون مرگ تاراس بولبا

نه چون مرگ من و تو  مرگ پاک دیگری بوده ست


کجا ؟ هر جا که اینجا نیست

من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم

ز سیلی زن ، ز سیلی خور

وزین تصویر بر دیوار ترسانم

درین تصویر

عمر با تازیانه شوم و بی رحم خشایر شا

زند دیوانه وار ، اما نه بر دریا

به گرده ی من ، به رگهای فسرده ی من

به زنده ی تو ،به مرده ی من


بیا تا راه بسپاریم

به سوی سبزه زارانی که نه کس کشته ، ند روده

بسوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه ست

و نقش رنگ و رویش هم بدینسان از ازل بوده

که چونین پاک و پاکیزه ست


بسوی آفتاب شاد صحرایی

که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی


و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه دریا

می اندازیم زورقهای خود را چون کل بادام

و مرغان سپید بادبانها را میآموزیم

که باد شرطه را آغوش بگشایند

و می رانیم گاهی تند ، گاه آرام


بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلکنده و غمگین !

من اینجا بس دلم تنگ ست

بیا ره توشه بر داریم

قدم در راه بی فرجام بگذاریم



مهدی اخوان ثالث

تهران - فروردین ماه ۱۳۳۵

فیلترینگ فروشگاه اپل !!

به گزارش جی اس ام از نارنجی به نظر می رسد از دو روز گذشته دسترسی کاربران از ایران به فروشگاه اپلیکیشن های اپل و آیتیونز برای سیستم عامل آی او اس مسدود شده است. کاربران زیادی از نقاط مختلف ایران عدم امکان دانلود و نصب اپلیکیشن های جدید را گزارش کرده اند.

این در حالی است که فیلترینگ فروشگاه اصلی یک سیستم عامل به معنی عدم امکان نصب اپلیکیشن بر روی این سیستم عامل خواهد بود و کاربران را از بیشتر امکانات و مزیت های سیستم عامل محروم خواهد کرد.



آمار مشخصی از میزان کاربران دستگاه های آی او اس در ایران وجود ندارد. اما می دانیم که هزاران نفر در ایران از آیفون و آی پاد و آی پد استفاده می کنند. به خصوص اینکه شاغلین تخصص های مختلف هم به خاطر اپلیکیشن های این سیستم عامل، استفاده گسترده ای از آن دارند.



با این فیلترینگ دسترسی کاربران برای نصب اپلیکیشن محدود تر شده و همانطور که گفته شد این به معنی بلا استفاده شدن تلفن هوشمند یا تبلت است. کاربران تلفن های هوشمند و تبلت ها در ایران با محدودیت های زیادی برای استفاده از گجت شان مواجه هستند و این مورد جدید، مشکلات را دو چندان خواهد کرد. فعلا مشخص نیست که این فیلترینگ موقتی و به اشتباه بوده یا اینکه قرار است عدم دسترسی به فروشگاه اپلیکشن های اپل و آیتیونز همچنان ادامه داشته باشد؟



زندگی نامه تی اس الیوت

تی. اِس. اِلیوت با نام کامل توماس استرنز الیوت (به انگلیسی: Thomas Stearns Eliot) (۲۶ سپتامبر ۱۸۸۸ - ۴ ژانویه ۱۹۶۵) شاعر، نمایشنامه‌نویس، منتقد ادبی و ویراستار آمریکایی-بریتانیایی بود. او با آثاری چون «سرزمین هرز»(۱۹۲۲) و «چهار کوارتت» (۱۹۴۳)، رهبر جنبش نوسازی شعر و شاعری به شمار می‌رفت. سبک بیان، سرایش و قافیه پردازی وی، زندگی دوباره‌ای به شعر انگلیسی بخشید. انتشار «چهار کوارتت» الیوت، او را به عنوان برترین شاعر انگلیسی زبان در قید حیات در زمان خود، شناساند و در سال ۱۹۴۸، نشان «مِریت» و جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد.


ادامه نوشته

چند اثر برجسته ی هنری !

شب پرستاره
اثر: وینسنت ون گوک
محل نگهداری: موزه هنرهای معاصر، نیویورک، 1889


بی شک این اثر هنری بهترین دوست داشتنی‌‌ها را به نمایش گذاشته و اما نوابغ را نیز به دردسر انداخته است. گویا هنرمند قصد داشته در طول نیم قرن یا بیشتر با استفاده پرمعنی اش از رنگ نوابغ و هنرمندان سراسر جهان را تحت تاثیر قرار دهد.
 


*******

موج نهم
اثر: ایوان آیوازوفسکی 1850
محل نگهداری: موزه دولتی روسیه، سن پترزبورگ

تابلوی موج نهم شاهکاری واقعی است. آیوازوفسکی در این نقاشی که تلاش شوم گروهی را برای نجات یافتن از امواج بی‌رحم اقیانوس نشان داده، به کمال تکنیکی ناب خویش دست یافته است. با وجود این قوی‌ترین بخش این کمپوزیسون در مرکز نقاشی قرار دارد که مرموز‌ترین و عرفانی‌ترین بخش و نمایش دهنده تشعشعات خورشید می‌باشد و به صحنه با طیفی از رنگهای قوی سبز و صورتی روشنایی بخشیده است. همچنین بارها از این نقاشی به اسم زیباترین نقاشی روسی نام برده شده است.
 


*********

تمرر جنگجو به آخرین لنگرگاهش کشیده می‌شود تا از هم باز شود
اثر: جی.ام.دبلیو. ترنز 1838
محل نگهداری: گالری ملی، لندن



گزیده ای چند از اشعار حمید مصدق !

در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جان فرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همه ی عمر سفر می کردم

***

شب تهی از مهتاب
شب تهی از اختر
ابر خاکستری بی باران پوشانده
آسمان را یکسر
ابر خاکستری بی باران دلگیر است و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس
سخت دلگیرتر است
شوق بازآمدن سوی توام هست اما تلخی سرد کدورت در تو پای پوینده ی راهم بسته
ابر خاکستری بی باران راه بر مرغ نگاهم بسته

***

وای ، باران باران ؛ شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست

***

خواب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم و ندایی که به من می گوید :گر چه شب تاریک است
دل قوی دار ، سحر نزدیک است

***

من در ایینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم آه می بینم ، می بینم تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم چه امید عبثی من چه دارم که تو را در خور ؟
هیچ من چه دارم که سزاوار تو ؟
هیچ تو همه هستی من ، هستی من تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز تو چه کم داری ؟ هیچ

شعر  و شکستم و دویدم و فتادم  از سهراب

درها به طنین های تو وا کردم
 هر تکه را جایی افکندم پر کردم هستی ز نگاه
 بر لب مردابی پاره لبخند تو بر روی لجن دیدم رفتم به نماز
 در بن خاری یاد تو پنهان بود برچیدم پاشیدم به جهان
بر سیم درختان زدم آهنگ ز خود روییدن و به خود گستردن
 و شیاریدم شب یک دست نیایش افشاندم دانه راز
 و شکستم آویز فریب
 و دویدم تاهیچ و دویدم تاچهره مرگ تاهسته هوش
 و فتادم بر صخره درد از شبنم دیدار تو تر شد انگشتم لرزیدم
 وزشی می رفت از دامنه ای گامی همره او رفتم
ته تاریکی تکه خورشیدی دیدم خوردم وز خود رفتم و رها بودم

متن اصلی و ترجمه اهنگ رای از سردار اورتاچ !

RAY 

(ریل- راه آهن- کنایه از حد و مرز)

Acıyorum acıların… Seni üzen şekline

ناراحت میشم از درد و ناراختی هایی که تو رو از پا درمیاره( یا ناراحتت میکنه).


Sanıyorum ahh bulunacak seni yazan bi kelime

خیال میکنم که کلمه ای برای نوشتن (بیان تو) تو پیدا بشه


Gözüne maviyi yüzüne tarihi
Yazan o Allaha can verip gitsem

کاش به خدایی که بهت چشمای آبی و بخت و اقبال رو در صورت نوشته، جان بسپارم و به سمتش برم.


İçimi anlasn dilimi bağlasan

تا شاید احساسم رو درک کنی و بدون اینکه حرفی بزنم متوجه احساسم بشی


Sana bi tek söz var kabul etsen

فقط یه چیزی رو می خوام بگم البته اگه قبول کنی


Neden çok üzerine düştüm yavrum

که چرا خیلی بهت اهمیت دادم؟ ( یعنی نشون دادم که برام مهمی تا تو از این موضوع سواستفاده کنی)


Şımarma dedim ama çıktın raydan

بهت گفتم که زیاده روی نکن( زیاد پررو بازی در نیار) ولی تو از حدش گذشتی


O tatlı gülüşüne bittim yavrum

Çıkardı beni kara zindanlardan

برای اینکه محو اون خنده ی زیبا و شیرینت شدم که منو از زندانهای تیره و تاری در اون بودم رهایی داد ( جواب به سوال خودش که در بالا اومد)


Ben aşkın acısını çektim yavrum

من درد عشق رو کشیدم عزیزم


Sen anlamazsın o yangınlardan

تو معنی این شعله و زبانه ها رو درک نخواهی کرد


Elimle kucağına bir kalp verdim

با دستام قلبم رو به آغوشت سپردم


Kolaysa koru onu düşmanlardan

اگه آسونه ، در مقابل دشمنای قلبم ازش محافظت کن


<با سپاس فراوان از دوست گرامی بلاگ مسافه>

شعر پرمغز و زیبای خوان هشتم از استاد اخوان ثالث !

... یادم آمد، هان،داشتم می‌گفتم: آن شب نیز
سَورتِ سرمایِ دی بیدادها می کرد.
و چه سرمائی، چه سرمائی!
باد برف و سوز وَحشتناک.
لیک، خوشبختانه آخِر، سرپناهی یافتم جائی.
گرچه بیرون تیره بود و سرد، همچون ترس؛
قهوه خانه گرم و روشن بود، همچون شرم.
گرم،
از نَفسها، دودها، دمها،
از سماور، از چراغ، از کُپّه آتش؛
از دَمِ انبوهِ آدمها.
و فزونتر ز آن دگرها، مثلِ نقطه ی مرکزِ جنجال،
از دَمِ نقّال ...

ادامه نوشته

بعد از مدت ها

درود ،دوستان گرامی بعد از مدتی من دوباره برگشتم !

پیروز باشید .